
بزرگراه گمشده برای من فیلم خاصیه. این خاص بودن هم مربوطه به موقعیت تماشای اون. این فیلم لینچ رو بعد از «جاده مال هالند» دیدم. با اون شور و شوقی که نسبت به پیگیری سینمای لینچ پیدا کرده بودم. پس معلومه که نتونستم اون جور که بعضیا این فیلم رو دوست دارند دوستش داشته باشم. از طرفی هم چون نمی تونستم به خودم بقبولونم که لینچ همین یه شاهکار (جاده مال هالند) رو ساخته، فیلم های دیگه اون رو یکی یکی تماشا کردم و دیدم تنها نمونه ای که بعد از شاهکارش تا اندازه زیادی مورد علاقمه همین «بزرگراه گمشده» است. پس این فیلم هم من رو ناامید کرده از لینچ هم امیدوارم کرده بهش. به هر حال وقتی به این فکر می کنم که جاده مال هالند تکامل یافته همون روش منحصر به فرد لینچ توی بزرگراه گمشده است نمی تونم حس بدی به این فیلم خیلی خوب -ولی نه شاهکار- داشته باشم.
می گن ایده ی این فیلم رو لینچ از بوف کور صادق هدایت گرفته. می دونین راستش اگه خود لینچ هم این رو تأیید بکنه من باور نمی کنم! پختگی و اصالت داستان این فیلم کجا و تظاهر و شعارزدگی بوف کور کجا. بعضیا مثل صادق هدایت فقط به خاطر جریان ساز بودنشون توی ایران، بزرگ و مشهور شده اند نه به خاطر قدرت واقعی آثارشون. و خب می دونم در این زمینه خیلی ها باهام مخالفن.
- «گریس» در «داگویل» (نقش های ماندگار)
- تلویزیون، نمایش غم و پالایش روح (دیدگاه)
- خوشبختی
- نگاه کن!
- من هنوز
- غم نیز کاش...
- آری اگر
- باز هم...
- بیدارم


