X
تبلیغات
CINEMAZAD - .:: بانوی زیبای من (My fair lady) ::.

الیزا دولیتل (آدری هپبورن):

می دونین خانم هیگینز، فرق یه بانوی محترم و یه دختر گل فروش در این نیست که اونا چه رفتاری دارن، در اینه که چطور با اونا رفتار می شه

 

 

 انگار این روزا خوب رو شانسم. فیلمایی که می بینم روز به روز بهتر می شه. الان از یه رویای قشنگ از تماشای یه فیلم موزیکال بی نظیر میام. در واقع تنها فیلم موزیکالی که تا به این لحظه دیدم و این قدر شیفته ش شدم. «بانوی زیبای من (۱۹۶۴)» از ابتدا تا انتها تحسینم رو عجیب برانگیخت. عجیب تر اینکه این فیلم کلاسیکه. کی باورش می شه؟ «تعطیلات رمی» هم کلاسیک بود که قبلاً پستی با عنوان "کلاسیک پست مدرن" نوشتم درباره ش. این دو تا فیلم چه جور کلاسیکایی هستند؟

 «آدری هپبورن»ِ زیبا، که هیچکس مثلش سزاوار ایفای نقش دختر سیندرلایی نیست تو هر دوی این فیلم های اسکار گرفته، بی نظیره، ستایش برانگیزه و از همه مهمتر اینکه واقعاً سیندرلایی نیست! این دو تا فیلم خیلی زیبا و بدون غرض و دشمنی تفکر سیندرلایی رو نقد می کنن. اندام باریک و ظریف هپبورن و  حالت رقصیدنش به روشنی شخصیت سیندرلا رو تداعی می کنه. نقشش نقش دختر فقیریه که بانو می شه (بانوی زیبای من) و شاهزاده ای که از قصر در رفته و حالا داره نقش سیندرلای قبل از بانو شدن رو بازی می کنه (تعطیلات رمی) و هر دوی این ها اشاره به همون داستان آشنا و محبوب سیندرلا دارن. اشاره تصویری لنگه کفش و یه دیالوگ مستقیم در این دومی (تعطیلات رمی) هم دیگه هیچ جای شکی باقی نمیذاره که تشابه نقادانه ی شخصیت اول این دو فیلم با سیندرلا نمی تونه تصادفی باشه.

 فیلم موزیکال مثل تئاتر می مونه. تماشاگر راحت نمی تونه باورش کنه. باید از پیش به کارگردان آوانس بده و قبول کنه یه سری عدم تطابق های با واقعیت رو ندید بگیره. با این حال بعضی از نویسنده ها و کارگردان ها مثل این دو تا «جرج» عزیز («برنارد شاو» و «کیوکر») با بعضی از فیلم ها مثل شاهکار موندگار «بانوی زیبای من» همه ی قانون های بافته شده ی از این قبیل رو پنبه می کنن. این دست های هنرمندانه رو باید بی غرور بوسید.                   شناســنامه فیـــلم

پ.ن

از همه ی این ها گذشته دوبله ی فارسی این فیلم بدجوری کف بره. از دستش ندین. اینجا دیگه لزوماً زبان اصلی دیدن رو توصیه نمی کنم! لوطی حرف زدن آدری هپبورن واقعاً بامزه در اومده: «اسم ما هرچی باشه هیچ مربوطیتی!! به شوما نداررره!»


روشنایی های شب:  چشم می فهمید/ یا او یا اشک/ دلتنگی/ شب چه دارد

+ ساعت 6:58 بعد از ظهر شنبه 23 شهریور1387 ، آ ز ا د |