
از همين جا وجوه تمايز مضموني زير نور ماه و پابرهنه در بهشت آغاز ميشود. سيد حسن زير نور ماه ميخواهد حرف بزند به همان معناي مرسوم تبليغ. لذا چنانچه ميبينيم در جايي به حال پدر بزرگش غبطه ميخورد كه نفسي داشته كه هرچه ميگفته بر مردم تاثير ميگذاشته است. براي سيد حسن گناه مردم اهميت دارد و او برايشان احساس مسووليت ميكند و گرچه متفاوت از بقيه، اما باز به دنبال همان هدايت ديگران است اما سيد يحيي دنيايش را عوض ميكند كه ببيند و بهتر ياد بگيرد و به قول خودش گناهي كه برايش مهم است گناه خودش است نه ديگران. پابرهنه در بهشت تعريف جديدي از واژه تبليغ ارائه ميدهد. ادامه مطلب
مطلب دیگر این شماره:
پ.ن:
این مطلب تاریخ مصرف گذشته اس اما چون برام اهمیت داشت و از یه تصور کلی نسبت به سینما ناشی می شد با همین تاخیر زمانی گذاشتمش. چون طولانیه اون جاهایی رو که برجسته کردم بخونین کافیه. سپاس :)
نیکی کریمی و جنجال بر سر ارزش و سلیقه

همايش «سينما و زن» که از طرف انجمن علمي دانشجويان سينماي دانشگاه تهران در تالار شهيدآويني اين دانشگاه برگزار شد از بسياري جهات قابل تامل بود. در بروشور همايش آمده بود که هدف برنامه، پر کردن خلا موضوعاتي در عرصه آموزش آکادميک سينماست که مجال اندکي براي عرضه آنها وجود داشته است. اين شايد منظور اوليه از تشکيل اين همايش بود اما روند برنامه سمت وسوي ديگري به خود گرفت. سمت وسويي «علمي و نظريه پردازانه» در بخش اول و «جنجالي بر سر نوع سينماي مورد پسند و مطلوب» در بخش دوم. مهم ترين قسمت بخش اول سخنراني «شيوا مقانلو» مدرس سينما و ادبيات نمايشي درباره پست فمينيسم و سينما بود. فارغ از بخش سينمايي بحث، در خصوص جريانات فکري حامي حقوق زنان و نگاهي جامع به سير تحولات فکري در اين عرصه و گذار از فمينيسم به پست فمينيسم اطلاعات خوبي ارائه شد و پرسش و پاسخ انتهاي سخنراني هم در آرامش کامل انجام شد. «مقانلو» به سينما که رسيد با تمرکز بر ويژگي خودقربانگري مختص جريان فکري فمينيسم بخش هايي از سه فيلم «جونو»، «بيل را بکش»2 و «زنگ غواصي و پروانه» را که براي نمايش برگزيده بود مورد اشاره قرار داد و به بررسي جنبه هاي زنانه فيلم در ارتباط با پست فمينيسم پرداخت. يکي از پرسش ها اين بود که آيا پست فمينيسم همان بازگشت به سنت نيست؟ «مقانلو» در جواب کتابي معرفي نمود و اظهار داشت اين دو شايد از جنبه روش جاهايي مثل هم باشند اما ديدگاه هاي متفاوت دارند. بخش بعدي تفاوت زيادي با قسمت اول داشت. جمعيت سالن از گنجايش صندلي ها بيشتر شد. فيلم «يک شب» ساخته «نيکي کريمي» به نمايش درآمد و با اقبال تماشاگران هم مواجه نشد. از گوشه و کنار سالن زمزمه هاي اعتراض آميز، تکه پراني ها و مخالفت ها به گوش مي رسيد و خيلي ها اگر ماندند بخاطر گفتگوي پس از فيلم با حضور «نيکي کريمي» و «شادمهر راستين» بود. از همان ابتدا مشخص شد که بحث کاملا يک جانبه است. «نيکي کريمي» که فيلمساز است و طبيعي است مدافع فيلم خودش باشد. مجري برنامه هم فيلم را پسنديده بود و به تعريف و تمجيد پرداخت و ديديم که «شادمهر راستين» هم همين موضع را دارد. اين وسط تنها حضار بودند که مخالف بودند. «شادمهر راستين» بحثي را راجع به اينکه سينما در ايران يا آن شکل قصه گوي مرسوم است يا نوع کيارستمي! خواستار تقسيم بندي منطقي تري شد و در واقع با اين توضيح براي فيلم «يک شب» نوعي استقلال فرمي و فکري قائل شد. پاسخ هايي که به سوالات کتبي داده مي شد قانع کننده نبود. يکي از ميان جمع برخاست تا مخالفتش را حضوري اعلام کند. با تاييد اکثريت شرکت کنندگان و تشويق آن ها پشت تريبون رفت، تا جايي که در توانش بود حرف دل جماعت را زد و با تشويق دوباره جمع هم پايين آمد. بحث، ديگر سر آموزش آکادميک نبود. در تالار شهيدآويني بحث همان دغدغه هايي شد که آويني سال ها قبل در محافل سينمايي مطرح مي کرد. «نيکي کريمي» تقريبا در جواب همه، پاسخش اين بود که سينما و بطور کلي هنر در نگاه او کاملا سليقه اي است و هر کس مي تواند نگاه خودش را داشته باشد و بايد ياد بگيريم نگاه ديگري را هم تجربه کنيم. بحث و نظرهايي سر همين موضوع سليقه مطرح شد اما کسي نگفت که بحث سليقه جدا از ارزش هنري است. گل ممکن است خوشبو باشد ولي هر کسي بويش را نپسندد. اما در مورد گلي که خوشبو نيست ديگر نمي توان سر خوشبو بودن سليقه را مطرح کرد. به نظر مي رسد ارزش هنري همين خوشبو بودن است. معيارهاي خودش را دارد و استادنداردهاي اوليه اي که اگر ناديده گرفته شوند ديگر درباره هيچ اثري نمي شود صحبت کرد. بايد از «نيکي کريمي» پرسيد اگر به اين مبنا اعتقاد دارد سابقه داوري در جشنواره اش را چطور مي تواند توضيح بدهد؟ با اين نظريه مطلق نسبي گرايانه! چطور مي شود درباره فيلم ها داوري کرد؟ جز اينست که هر اثري را برگزينيم اين اشکال به آن وارد مي شود که نگاه مورد پسند خودمان را برگزيده ايم؟ متاسفانه خيلي ها ناآگاهانه سينماي «عباس کيارستمي» را اينطور تفسير مي کنند و به همين خاطر با ناديده گرفتن شباهت هاي فراوان سينماي او به سينماي تماشاگر پسند و در اصطلاح هاليوودي تنها بر تفاوت ها تکيه مي کنند. سينماي کيارستمي اصول اوليه هنري بودن را داراست. جذاب است و بي اعتنا به بيننده نيست. به قول خود کيارستمي او بجاي تاثير آني بر مخاطب تاثير ماندگار بر او را دوست دارد. پس به هر حال مخاطب براي او مهم است. آثار کيارستمي گل هاي خوشبويي هستند که مي توانيم بويشان را نپسنديم اما متاسفانه آن وجه تمايز آثار او از نمونه هاي مشهور به سينماي بدنه که به سليقه مربوط هستند براي بعضي شده معيار اوليه ساخت اثر فارغ از اينکه اصل، رسيدن به مرحله بالايي از توانايي، مهارت و خلاقيت هنري است. به قول «ميشل فرودون»: اگر ما سعي کنيم مدام سينماي هنري را در تقابل با سينماي تجاري قرار دهيم نخستين قدم را بسوي مرگ سينما برداشته ايم». تمرکز بر شباهت هاي اين دو جريان کلي حاکم بر سينما براي حيات آن ضروري است؛ و آن هم نيست جز توانايي هاي خلاقانه هنري که هنرمند با رنج و تلاش جسمي، با ذوق و قريحه و با شناخت درست مخاطب مي تواند به آن ها دست پيدا کند و مشکي بسازد که خود ببويد نه آنکه عطار بگويد. وب
برخی نوشته های اخیر در جام جم:
نیچه و طریقت حقیقت (چنین گفت زرتشت)
مرجع جامعی برای ایده گرفتن (دیدنی ها)

اين اولين جمله ارنست گامبريج در مقدمه كتاب معروف تاريخ هنرش، ادعاي بزرگي است؛ ادعايي كه برآمده از تسلط كامل او بر تاريخ هنر جهان است و دريافتي كه از هنر و هنرمند برايش حاصل شده است. هنرمندان جريانساز هميشه نوگرايان زمان خود بودهاند، آنها كه احساس را فراتر از عقل يافتهاند و براي انتقال اين دريافت شهودي والا بسان فيلسوفان و دانشمندان علوم عقلي به بهاي عمر خويش، همه تلاش خود را در جهت پيشبرد هدف خود به كار گرفتهاند. داستان تكراري بزرگان مطرود زمانه خويش كه محبوب آيندگان پس از خود بودهاند، پاياني ندارد، اما وقتي هنرمندان با آثار خود هميشه وجود دارند و نميميرند چه باك. باز به گفته گامبريج: «آثار بزرگ هنري گويي اين خاصيت را دارند كه هر بار در مقابل چشم تماشاگر به گونه متفاوتي ظاهر ميشوند...ادامه مطلب
دایره ای برای سرگرمی جماعت

«دايره زنگي» در حالي روي پرده سينماهاي کشور به نمايش درآمده و شاهد فروش روزافزون آن هستيم که نگاه به پديده و مقوله «ماهواره» روزبه روز در حال دگرگوني است. مجلس بر نظر خود در خصوص اخصاص 250ميليون دلار براي خريد ماهواره از سوي صدا و سيما اصرار دارد و بام هاي آپارتمان هاي تهران پيدا يا پنهان پر است از «دايره زنگي»هاي جورواجور. اما اين ها سياست است و فيلم گرچه خيلي اوقات حتي توسط فيلمسازان با سياست اشتباه گرفته مي شود، اما در حقيقت رسانه اي فرهنگي است و مسئوليت جداگانه اي دارد. نگاه هنرمند متفاوت از نگاه سياسي و اجتماعي است، اگرچه نمي تواند بي تاثير از آن ها باشد. براي هنرمند جزئياتي اهميت پيدا مي کنند که در نظر عموم ديده نمي شوند. اشک يک کودک مي تواند دنيايي را براي هنرمند واژگون کند و فارغ از بايدها و نبايدهاي قانوني و اجتماعي اين اشک را همه چيز بپندارد و بر مبناي آن اثري دراماتيک خلق کند. آنچه هنرمند را متاثر مي کند کمتر همخوان با مسائل کلاني است که براي سياست ورزان تعيين وظيفه مي کند. «اصغر فرهادي» با نوشتن فيلمنامه «دايره زنگي» بيش از آنکه توانايي هاي سينمايي خود را به تصوير بکشد، بيش از آنکه نشان بدهد چگونه مي تواند با همان نگاه اجتماعي تلخ و خاص خودش مخاطب عام را هم با خود همراه کند و با همکاري همسرش «پريسا بخت آور» ترکيب کم سابقه اي (در ايران) ميان جدي و طنز برقرار کند، با فيلم «دايره زنگي» تفاوت نگاه هنرمند را از نگاه ديگران به تصوير کشيد و اين شايد موفقيت نخست «دايره زنگي» از جهت مضمون باشد. «دايره زنگي» با نگاه رايج آغاز مي شود. همان جنجال چندين و چندساله بر سر غول بي شاخ و دمي به نام «ماهواره» که تنها ديش آن براي کودک خانواده جعفري در فيلم، در بدي همطراز با آنچه آوردن اسمش هم بي ادبي است! جلوه مي کند. عده اي مخالفند و عده اي موافق و دلايل مخالفت هم عمدتا شبيه دلايل موافقت است. جدال بر سر بودن يا نبودن ماهواره چنان بي فايده است که تماشاگر چاره اي جز خنديدن ندارد. قله موفقيت بهترين آثار طنز موقعيت که «بيلي وايلدر» استاد مسلم آن است، وادار کردن تماشاگر به خنديدن به خود است. تماشاگر مي خندد. از بيهودگي و مسخرگي موقعيتي که شخصيت فيلم در آن قرار گرفته و نه تنها راه نجات از آن را نمي داند که خودش هم با حماقتش بر طنز موقعيت مي افزايد و از قضا اين موقعيت ها، موقعيت هايي هستند که اکثر مخاطبان خواسته يا ناخواسته در آن قرار دارند و هر کدام در نوع خود بخشي از وجود شخصيت اصلي هستند. تماشاگر غرق ديدن خود مي شود همانطورکه در زندگي غرق آن است و تفاوتش فقط اينست که در بيرون سالن تاريک سينما کسي نمي تواند بگويد بالاي چشمت ابروست و اينجا همه چيز بي پرده و عريان نشان داده مي شود. «دايره زنگي» نمونه ايراني خوبي از اين نوع طنز تاثيرگذار است. در فيلم، ضربه اصلي جايي وارد مي شود که لبخند بر لبان تماشاگر مي خشکد و مواجه مي شود با آنچه تصورش را ندارد. با تنها فايده موقعيت غفلت آورش که نصيب دزدي سودجو مي شود. دزدي که خوش سيماست. از اين حسن سيما بهترين سو»استفاده ها را مي کند و وقتي که همه چيز را به هم ريخت و همه را به جان هم انداخت با لبخندي شيطنت آميز صحنه جرم را ترک مي کند و آسوده بر صندلي تکيه مي زند. ماهواره در اين فيلم به خوبي با همان «دايره زنگي» که به عنوان نام مستعار برايش انتخاب شده قابل مقايسه است و جماعت را بيش از هر چيز سرگرم مي کند. همين.
سینما از تلویزیون

حالا چه بايد كرد؟ ميشود به اين دعوا دامن زد و بر فاصله سينما و تلويزيون مدام اصرار ورزيد؟ نياز مخاطب چه ميشود؟ در اينكه فيلم سينمايي براي پرده عريض و سالن تاريك سينما ساخته ميشود و اقتضائات توليد اقتضائات پخش را هم تعيين ميكند شكي نيست. اصلاً توليد برنامه در اين دو رسانه دو مهارت جداگانه ميطلبد و نميتوان به صرف اينكه هر دو فيلم هستند بدون توجه به فرآيند توليد، هر كدام را از ديگري پخش نمود و مشكلي هم پيش نيايد. اما اين يك روي سكه است. مساله ديگر مخاطب است. عامل مهمي كه خود به تنهايي بسياري از اقتضائات توليد را تغيير ميدهد و قانونهاي قطعي پنداشته شده را تبصره ميزند. كسي كه بايد باور كند مخاطب است و وقتي خود مخاطب شرايط جديدي را انتخاب ميكند و آن طور كه دوست دارد باور ميكند نميتوان گفت اشتباه ميكند و بايد هدايت شود.
تماشاي فيلم سينمايي از تلويزيون به صورتي كه پيوستگي ميان صحنهها حفظ شود و امكان جلو يا عقب بردن و نگه داشتن تصوير وجود نداشته باشد تماشا از شبكه نه از طريق ويدئو و بهصورت ضبط شده ميتواند بسياري از نگرانيهاي سينمادوستان را برطرف سازد و شرايط مطلوبي براي تماشاي فيلم سينمايي در خانه به وجود آورد. در واقع تفاوت مديوم تلويزيون با سينما از جنبه اندازه كادر و سالن تاريك امروزه تا حد مقبولي قابل رفع شده و شايد تنها نگراني موجود امكانات ويدئويي ضبط و پخش باشد كه درگيري حسي و پيوستگي صحنهها را كه در تدوين، آگاهانه لحاظ شدهاند مختل ميكند. تماشاگري كه بداند با از دست دادن يك صحنه يا حتي يك ديالوگ امكان دوباره ديدن و شنيدن آن برايش فراهم نيست، شرايط مناسبتري را براي ديدن خود فراهم ميكند چراكه فيلم سينمايي ساختار سريال تلويزيوني را ندارد كه بتوان همزمان با مشغوليات ديگر خانه آن را ديد و سير داستاني را هم بدون مشكل چنداني دنبال كرد. در واقع وقتي مخاطب آگاهي لازم را از تفاوتهاي ساختاري فيلم سينمايي و تلويزيوني داشته باشد و با هر يك همانطور كه بايد مواجه شود، ميتوان به رسيدن به سطح قابل قبولي از نزديكي سينما و تلويزيون با هم و با مخاطب و آشتي مباركي ميان اين سه اميدوار بود. وب


«شهروند امروز»ِ نوروز امسال بهترین همراه جامع المحاسن من در ایام تعطیلات بود. مجموعه ای از بهترین نوشته ها، مصاحبه ها و نقل قول ها که نمیگذاشت یه لحظه هم حس همیشگی بیهودگی و پوچی که در این جور مواقع به سراغ آدم میاد بهم دست بده. ازش ممنونم و برای ادای دین گزیده ای از بهترین هاش رو به همون ترتیب مجله موضوع این پست قرار می دم (البته یه دفعه که نمی شه، یواش یواش)
چهره اول سال، سید حسن
[محمد قوچانی]
سال ۸۶ از همان آغاز سال سید حسن خمینی بود، وقتی پس از سال ها در خرداد ماه حرف های تازه ای درباره امام خمینی از زبان نواده ایشان شنیدیم... او در گفت و گو با روزنامه هم میهن و نیز مصاحبه با شبکه سوم تلویزیون اعلام کرد امام خمینی نه یک فرد که یک مکتب است که می توان در آن اجتهاد کرد... گرچه در آغاز سال ۸۶ کمتر کسی گمان می کرد سید حسن خمینی چهره سال ۸۶ باشد اما در بهمن ماه تقریبا مسلم شده بود که همه رسانه های حرفه ای ایران -بخصوص آنان که با اصلاح طلبان همدلی دارند- او را در صدر برگزیدگان خود قرار دهند و مانند شهروند امروز چهره سال ۸۶ را سید حسن خمینی بدانند. اینک اما سوال مهم اینجاست که سید حسن خمینی تنها مرد امسال بود یا مرد سال های آینده هم خواهد بود؟ آیا ورود سید حسن خمینی به عرصه عمومی اتفاقی موقتی است یا فرآیندی دنباله دار؟ سال آینده به این پرسش پاسخ خواهیم داد.
توسلی، وقتی آیت الله عنان از کف داد
[فرید مدرسی]

آیت الله محمدرضا توسلی در کش و قوس خبرهای تلخ و ناملایمتی ها درگذشت. مرگی که در همین حال و هوا متولد شد، همه را میخکوب کرد و حتی اشک سیاستمداران قدر را در برابر دیدگان عموم به نمایش گذاشت... همنشین خمینی، از توهین به ذریه خمینی به جوش آمده بود و این گلایه را به مریدان خمینی می گفت که ناگهان در اوج کلام او، سکوت آفریده شد و مرگ از راه رسید، مرگی که خبرسازترین مرگ سال در ایران بود... این رویداد آنچنان تلخ بود و آنقدر مخالفت در پی داشت که دولتمردان مجبور به برخورد با هواداران خویش شدند و سایت خبری آنان را فیلتر کردند. این بار شیشه اصولگرایی آنان شکست و بدون فرمان در جاده یک طرفه رانندگی نکردند!
اگر سید احمد زنده بود همان حرف های سید حسن را می زد
[فاطمه طباطبایی / عروس امام/ همسر سید احمد]

گزیده این قسمت فعلا فقط همون تیتر پرمعنای بالاییه!
بر سر بمب عشق چه می آید
[نیلوفر رستمی]

او هم اکنون در زندان اوین است. به خاطر اخلاق خوبش یکی از مسوولان بند است و به گفته روزنامه نگارانی که مدتی در بند او زندانی بودند شیک پوش ترین زن زندان هم هست. او با صندل های رنگین و دامن های چین دارش روزی چندبار همجنان و هنوز با بزرگترین عشق زندگیش ناصر محمدخانی تلفنی حرف می زند و دور تختخوابش را پرده ای کشیده، پرده را که کنار بزنی روی دیوار عکس های ناصر چیده شده. او صدای خوبی هم دارد که گهگاه ول می دهد در بند و شعرهای ترکی عاشقانه می خواند و گریه هایش که دیگر عادی شده. اینکه همچنان پس سالها بتوان در زندان، که امیدی هم از بیرون آمدن آن نیست، کسی را که دوست داری در جهان بیرون موظف کنی منتظر تماسهایت باشد و هنوز هم مثل سابق پاسخگویت باشد کاری دشوار و عجیب است. بخصوص که آن آدم از سر تصادف قاتل همسرت هم باشد. اکنون انگار حتی بدبین ترین ما هم عشق عجیب او را باور کرده ایم. عشق یا حماقت یا هردو آن معلوم نیست. اما حتی اگر او قاتل هم باشد نمی توان این نکته را رد کرد که با حرف هایش و اصرارش در عشق به ناصر در خاطر جمعی ما خود را تبدیل به اسطوره کرده. روز قتل او شاید غم انگیز باشد. دیگر کمتر ایرانیست که شهلا جاهد را نشناسد. زنی که در جلسات محاکمه و پس از آن توانست بهتر از وکیلش از خودش دفاع کند در خاطره جمعی مان ماندگار شده است. خبرهایش را در روزنامه ها دنبال می کنیم و منتظریم که ببینیم بر سر این بمب عشق عجیب، پرمخاطره و حماقت بارمان چه می آید.
حاشیه های یک خلوت گزیده
[علی اصغر سیدآبادی]

در سال های اخیر مرگ هیچ نویسنده و شاعری این همه حاشیه ساز نشد که مرگ قیصر شد. در حالی که او در زندگی اش از بی حاشیه ترین ها بود و از هر اتفاقی که می شد از آن خاشیه ای ساخته شود، پرهیز داشت و خلوت گزیده بود... چرا مرگ قیصر این همه حاشیه ساز شد؟ هر از چندگاهی اتفاقی، آینه ای روبه روی ما می گذارد، رو به روی خلقیات ما و این بار مرگ قیصر این آینه را به دست ما داد تا خود را و خلق و خوی خود را که بین همه ما (مذهبی و غیر مذهبی و مدرن و سنتی و روشنفکر و غیر روشنفکر) مشترک است، بار دیگر ببینیم. به نظرم این حاشیه سازی ها به خاطر این است که تکلیف قطب بندی های ما با قیصر مشخص نیست. او را نمی توانیم در قطب بندی خودی ها و غیر خودی ها، دوست ها و دشمن ها، انقلابی و غیر انقلابی های از پیش تعیین شده طبقه بندی کنیم. مشکل از طبقه بندی ماست که برای "دیگری" که دشمن و مخالف ما نیست، جایی ندارد، برای آدم های مستقلی که خودشان اند با معیارهای خودشان و با زندگی خودشان و بی شباهت با ما.
سوپرمارکت موسیقی
[محمدرضا هدایتی/ بازیگر و خواننده]

صحبت کردن درباره محسن نامجو کمی سخت است. چراکه نوع کار او سخت است. مثل یک سوپرمارکت است. مگر می شود در سوپرمارکتی که همه چیز پیدا می شود، فقط روی یک موضوع تمرکز کرد؟... او از میان این آشفته گویی، حرف دل جوان ها را می زند. ماجرا مثل فیلم های پازل گونه جدید است که از پالپ فیکشن آغاز شد و نمونه اش را مثلا در ۲۱ گرم و تصادف دیدیم. نامجو هم یک پازل به شنونده تحویل می دهد؛ پازلی که هدف مشخصی دارد. هرکسی نمی تواند این کار را انجام دهد. نامجو کسی است که با حاج قربان دمخور بوده، شاگرد اساتید سنتی بوده و موسیقی کلاسیک، جز و بلوز را شنیده. از حاج قربان تا جیم موریسون فاصله زیاد است. اما او تمام این آثار را شنیده و به آن ها دل سپرده است. باید تعصبات را کنار گذاشت و از همه این انواه موسیقی لذت برد. به دلیل همین لذت بردن او است که ما هم از موسیقی او لذت می بریم. در واقع ما را شریک می کند. اجراهای ترکمنی به گونه ای که گوش آزار نبیند از یک سو و ارتباط دادن آن به سبک جز به یک سواد وابسته است. به یک سلیقه زیبا و به یک ظرافت و فن. به عقیده من بهتر است مقابل این پدیده جبهه نگیریم، کارهایش را بیشتر بشنویم و بدانیم که موسیقی نامجو به دلیل جسارت اوست که توانسته جایش را در میان دوستداران فرهنگ و موسیقی باز کند.
رجبی علیه رجبی
[اعظم ویسمه]

فاطمه رجبی نیاز به معرفی ندارد. او پیش از آنکه به عنوان همسر سخنگوی دولت اصولگرا معرفی شود نوشتارهایش او را معرفی می کند؛ نوشتارهایی انتقادی که با جملات زهرآگین و بی رحمانه همچون تازیانه ای بر سر سیاستمداران و سیاست ورزان فرود می آید. از دید مرحوم دوانی (پدر فاطمه رجبی) او «فردی تعصبی است که تعصب، احساساتش را برمی انگیزد». در طول سه سال گذشته به ویژه پس از روی کار آمدن دولت نهم کمتر کسی از سیاستمداران از نوشته های تند و تیز و ادبیات فاطمه رجبی در امان بوده است. سید محمد خاتمی، هاشمی رفسنجانی، مهدی کروبی، محمدباقر قالیباف، عزت الله ضرغامی، علی لاریجانی، ناطق نوری و... هر یک در مقطعی محور اصلی نوشتارهای فاطمه رجبی بوده اند. در این میان تنها محمود احمدی نژاد رئیس دولت نهم است که در نزد همسر سخنگوی دولت «معجزه هزاره سوم» لقب می گیرد و کتابی به همین نام منتشر می کند... مرحوم علی دوانی پیش از فوت با انتشار نامه سرگشاده ای نسبت به نوشته های دخترش، علیه منتقدان دولت احمدی نژاد انتقاد کرد و به فاطمه رجبی تذکر داد «از این نحوه موضع گیری ها در گفتار و نوشتار خودداری نموده تا نکند رابطه پدری و دختری قطع شود». بعدها محمد حسن رجبی برادر فاطمه رجبی در گفت و گویی با شهروند امروز گفت که این «نامه مرحوم دوانی تعدیل شده و گرنه ایشان نسبت به رفتارها و نوشتارهای فاطمه رجبی به شدت معترض بوده و در جمع خوانوادگی ابراز نارضایتی شدیدی داشته اشت». علت نامه نگاری ها و مقاله نویسی های فاطمه رجبی که از برادر سوال شد، مطرح کرد: «جریان این نوشته ها از سال 76 و از زمانی آغاز شد که فاطمه رجبی از دبیرستانی که تدریس می کرد اخراج شد.» ... فاطمه رجبی قبول ندارد که نوشته هایش در مورد بزرگان کشور تخریب نظام است بلکه معتقد است با این ادبیات، نظام را از بدی ها پاک می کند. در عین حال تخریب احمدی نژاد را تخریب نظام تلقی می کند.

شايد يكي از مهمترين عوامل دخيل در اين امر، دراماتيك بودن يك بازي فوتبال باشد. جالب است كه مسابقه فوتبال تقريبا تمامي اصول كلاسيك درام را دارد و شايد همين عامل مهمي براي عامه و خاصه پسند بودن برنامه هاي پخش فوتبال از سيما باشد؛ برنامه اي مثل 90 بيننده هاي پر و پا قرص ثابت پيدا مي كند و گزارشگر خوبي مثل عادل فردوسيپور همچون يك كارگردان خوب سينما، محبوب مخاطبان مي شود و هر دو به خاطر روايتگري با تسلط و بدون نقص است...

