۱
به در گفتم
دیوار بشنود
پنجره شنید
شکست
۱۴ شهریور ۸۷
۲
آرزویی که
"تو" نباشد
نفرین است
۱۴ شهریور ۸۷
۳
در حصار زبان و اندیشه
تقلا می کنیم
و به کودکی که بی واسطه می فهمد
سرخوشانه تکلم می آموزیم
۱۴ شهریور ۸۷
۴
از عشق گفتند
فیلسوف و عارف
یکی بافت
یکی ساخت
کسی نگداخت
۱۸ شهریور ۸۷
۵
تا سه می شمارم
نیامدی دیگر نیا
یک
دو
۱۸ شهریور ۸۷
۶
خواب
که به چشمانت می آید
بخواب
که به چشمانت می آید
خواب
۱۸ شهریور ۸۷
عاقل
زمزمه را فریاد می کند
عاشق
فریاد را زمزمه*
۱۷ شهریور ۸۷
* «عاشق زمزمه می کند. فریاد نمی کشد» نادر ابراهیمی
برگیــر جـام و جـامه ی زهـد و ریا درآر
محـراب را به شیــخ ریاکـــــار واگـــذار
امام خمیـــنی
۱
هوای چشمانم ابری ست
نماز باران بخوان
می گریم
۷ شهریور ۸۷
۲
گم شدم
در شعرهایم
تا تو را پیدا کنم
۷ شهریور ۸۷
۳
خوشنام
می خرد
بدنام
می فروشد
نام در قبال جام
۱۰ شهریور ۸۷
۴
وقتی می روی
دلم می ایستد
بایست
تا دلم برود
۹ شهریور ۸۷
۵
قلب
انگشت ندارد
دست
حلقه را خریده است!
۹ شهریور ۸۷
۶
تو
همه بختی
و من
همه اقبال
۱۲ شهریور ۸۷
۷
چشم هایت
حرف می زنند
و لب هایت
پلک
کدام را ببینم؟
کدام را ببوسم؟
۹ شهریور ۸۷
کف بی سیگاری
درد خماری
و ناگهان از ناگمان، یک آن
لذت مدام
عیش یک دم، به نوش ِ دم ها غم
شراب و خوشگوار؟
عادلانه است زندگی
۶ شهریور ۸۷
۱
وای بر زمین
که در پهنه بی کران آسمان
دور خویش می گردد!
۱۰ تیر ۸۷
۲
پنجره را باز کن
شب است
و ستاره
چشم انتظار تماشایت
۲۵ مرداد ۸۷
۳
خورشید تابید
دریا ابر ساخت
و ابر بر دریا بارید
زمین مرد
آسمان دید
۲ شهریور ۸۷
۴
کبوترهای جلدی زمان
بام دلم را رها نمی کنند
من سالهاست به جرم کبوتر بازی
زندانی ام
۲ شهریور ۸۷
۵
گفت
نشنیدم
نگفتم
شنید
۲ شهریور ۸۷
۶
سایه ام
همیشه از من بزرگتر است
و سایبانم
لیلٌ اکبرُ من ان یوصف
۲ شهریور ۸۷
۷
هستی
داستان ناتمام خداست
پایانش را
تو بنویس
۲ شهریور ۸۷
۸
جوجه را
آخر پاییز می شمارند
جوانه را
ابتدای بهار
سالی که نکوست از بهارش پیداست
۷ شهریور ۸۷
۹
حرف بزن
شاباش رقص لب هایت
با من
۷ شهریور ۸۷
۱۰
چشم هایت را ببند
تا ببینی
دوستت دارم
۷ شهریور ۸۷
۱۱
قول بده
تنها که هستیم
فقط آن یکی را بپوشی
آن لباس زیبای برهنگی ات را
۷ شهریور ۸۷
۱۲
و ستون آیین عشق
نمازی است دیگرگونه
با وضوی صداقت
و نیت سُکر
ذکر یگانه ی "دوستت دارم"
۲ شهریور ۸۷

قصد جــانم کرده این دلتنگی شوم فراق جملگی دیوار گشته، پیش چشمانم اتاق
از نفس هــایم صدای مرگ می آید برون دولـت آزاد قلبـــــم شد اسیــــــر اختنــــاق
تا بن دندان مسلح، لشکر یأس و گنـــاه بر جبین مُهـــر غم و ترس و تنفـر کرده داغ
لشکر ایمان ولی تنها و بی پشت و پناه تک سلاحش نور امّیــدی ز شور اشتیــاق
این مصاف نابرابر کی به پایان می رسـد کی شود قانون عالم عشق و آیین وفــاق
کاش می دانستم و بی جهل، مؤمن می شدم
بر بهــــــاران، آرزوی خـــواب در آغــــوش بـــــــاغ
۲۹ مرداد ۸۷
پله ی هفتم عاشق پله ی اول بود
نامه های عاشقانه اش
عطر دلربای تن اش بودند
که با پُست پای عابران می فرستاد
از وقتی آسانسور آمده
پله ها همه در غبار ایام گم شده اند
جز اولی و هفتمی
که همیشه خیس اند
کسی نمی داند چرا
۲ شهریور ۸۷

نقــاشـی: کلــود مــونه/ ۱۹۰۴
ابر آنجا
در تنهایی گریست
شکوفه اینجا
در باغچه پژمرد
بامداد ۲۸ مرداد ۸۷

در خلوت دشت
بی پرده چیدنی است
نوعروس حجله ی کویر
ستاره
۱ مرداد ۸۷
روشنایی شهر
از ظلمت چشم های شماست
نه تیرگی آسمان
ستاره می گفت
تیر ۸۷


