![]()
هفت پَر است
ستاره ی من
هر پری بالی برای آسمانی
و زمین
بی پَر و بال
حتی نه یکی دایره ی کامل
زادگاه من!
۳۰ تیر ۸۷
پ.ن
لطفاً پرهای ستاره ی عکس بالا رو نشمارین. از اونجا که ستاره ی من عکساشو تو اینترنت پخش نمی کنه عکس یه ستاره دیگه رو گذاشتم!

خورشید
به همگان جلوه می فروشد
و ستاره
وقتی همه خوابند
تنها به من
با ستاره می خوابم
۲۸ تیر ۸۷
تنــها صداست که می مــاند
صدای صمیمی و مهربانش...

نـگــــاه: نقش های ماندگار: «اسکاتی» در «سرگیجه»

محمد علی در طول فیلم سه بار عاشق می شه که با هر سه تا دختر هم ازدواج می کنه (البته بعد از طلاق دادن قبلی). خب به ما چه نوش جونش. مهم ارزش سینمایی صحنه آشنایی با سومیه و این اعتراف بامزه:
دختر: ایمان به اسلام بهت کمک می کنه؟
علی: گوش کن، به عنوان یه مسلمون من از نظر خدا افتادم. من باید تو سن ۵۰ سالگی اسلام رو کشف می کردم چون در برابر زن ها ضعیفم. اول اونا چشمای من رو می برن بعد دلم رو. من رو دوست داشتنی ترین شوهر دنیا می کنن و در همون لحظه بدترین. خودت رو ببین. چشمای سبز، پوست برنزه، خیله خب دیگه وادادم. یالا بریم!

باغبان
نهال گل نشناخت
باغ
هرزستان شد
و بهایم جای خالی پروانه را پر کردند.
۲۰ تیر ۸۷
پ.ن
بهایم: بهائم، جمع بهیمه، چهارپایان مثل اسب و شتر و گاو و ... بهایم برون اندر افتاده خوار/ تو همچون الف بر قدم ها سوار (سعدی) لغتنامه دهخدا
بهمن ۸۵
جاده
جاده در شب زیباست
آسمان و کوه و دشت
همه تاریکند
بی جلوه و خاموش
ادعایی نیست
آفتابی نیست، عاریه از خورشید
هرچه را می بینی
بازتاب نوریست
که تو افروخته ای با هوس خویش
چو خورشید...

سکوت فیلم منو یاد فیلمای نئورئال ایتالیا انداخت. بخصوص که فیلم سیاه و سفید هم بود. در کل یه فاز جدا از کارایی بود که تا حالا از پولانسکی دیده بودم. موضوعش هم متفاوت بود. ساده و دلنشین. کیارستمی تو یکی از مصاحبه هاش می گفت فیلمایی رو ترجیح می ده که مخاطب رو موقع تماشا آزار نمی دن و بهش اجازه می دن حتی موقع تماشا چرت بزنه اما وقتی فیلم تموم می شه تازه شروع می کنن به ساخته شدن و شب خواب از سر مخاطبی که موقع تماشا خوابیده می پرونن. من با یه قسمت این نظر موافقم. اینکه فیلم خوب باید خواب از سر بپرونه و بعد از تمام شدن تازه شروع بکنه به ساخته شدن. اما به هیچ وجه نمی تونم بپذیرم که کسالت آور بودن رو مهربانی با مخاطب معنا کنیم و فکر کنیم مخاطب نباید درگیر بشه. من طرفدار نظر اون تهیه کننده ای ام که رابرت پریش تو کتاب «بچه هالیوود» ازش نقل می کنه که ابزار سنجش ارزش فیلم براش ماتحتشه! موقع تماشا هر وقت ماتحتش روی صندلی درد بگیره می فهمه فیلم از اینجا به بعد دیگه به درد نمی خوره!!! به نظر من خیلی خوب می شه مخاطب رو درگیر کرد و اجازه جم خوردن بهش نداد و حتی اینجوری آزارش داد اما موندگار هم بود. این دیگه بستگی به هنر کارگردان داره. پولانسکی که تو «چاقو در آب» خوب از عهده ش بر اومده.

پ.ن
-
این عکس یه جورایی خلاصه داستان فیلمه. فیلم رو دیده باشین تایید میکنین.
-
پوستر فیلم به نظرم جای کار بیشتری داشته مثلا می شد از این بادبان که هم مث چاقو سرش تیزه هم مثلثه استفاده بهتری کرد و مثلث عشقی توی فیلم رو بهش ربط می داد. جای یه کاراکتر تو این پوستر خالیه. کاراکتری که تنها باشه تو اون قسمت کوچک سمت راست. دختره هم که وسطه و همه چیز برا بهره برداری بهتر از تصویر آماده س. حیف...

نوشته مطبوعاتی باعث می شه آدم یه وسواس خاصی تو نوشتن پیدا کنه. مثلا اینکه دنبال این باشه که کامل بنویسه طوری که بتونه همه جوره از گفته ش دفاع کنه شاید واسه همینه که نوشته های سینماییم اینجا کمتر شده. اما خب. نوشته وبلاگی رو باید وبلاگی دید. پس همون کاری رو که قبلا می کردم ادامه می دم.
از فیلمای تیم برتون محبوب یه چندتایی رو هنوز ندیده بودم که یکیش «سیاره میمون ها» بود. دیشب دیدمش. راه نداره باید باور کنین تیم برتون دیوونه س! کدوم آدم عاقلی عقلش به اینجا می رسه که جای آدم و میمون رو جوری عوض کنه که نفهمیم بالاخره هجویه س، فلسفیه، فانتزیه، علمی تخیلیه یا ... حالا چه اجباریه. بهتره فقط ببینیم و لذت ببریم. بخندیم از وسواس آقای میمون پاکیزه که می گه بدون دستکش دست به آدم نزنین! وقت تماشای فیلم واقعا به این فکر کنیم که دنیای میمونا اگه اینجوری بود چی می شد. یا شایدم هست و ما خبر نداریم. اصلا از کجا معلوم شاید ما خودمون میمون باشیم و چون پامونو از سیاره خودمون بیرون نذاشتیم اسم آدم رو خودمون گذاشتیم! تیم برتون بدجوری به اسطوره و مذهب گیر داده. یه جا جوری پته شو می ریزه رو آب که عالیجنابان نظریه پرداز با دیدنش بهونه خوبی پیدا می کنن برای نوشتن اندر تفکرات ملحدانه جناب برتون. یه جاهایی هم جوری ازش دفاع می کنه که می گیم صد رحمت به خرافات مامان بزرگامون! خب درستش هم همینه. کی چه می دونه. سفر به گذشته اگه ممکن نباشه نمی شه فهمید مجسمه «تید» خان و نوشته های بالا سرش واقعیه یا داستانی که میمون دختر (اسمش یادم نیست) می خواد برای آیندگان بگه و خودش هم می دونه ممکنه بگن خرافاته. به هر حال. سیاره میمون ها دیدنیه.
پ.ن
مایکل جکسون در نقش میمون دختر ! :

نگـــاه: آرمانشهری متفاوت - مدینه فاضله فارابی و اتوپیای غربی

نقاشی: محمود فرشچیان
این آیه رو خیلی دوست دارم. تو سختی ها بهم انرژی داده و تو هیجانات شادی آرومم کرده. حتی وقت بی ایمانی. زندگی درهمه. نمی شه شادی یا غمش رو سوا کرد. شاید یه وقتایی فکر کنیم سر میوه فروش کلاه گذاشتیم و خوباش رو جدا کردیم اما همیشه هستند سیب های خوش بر و رویی که کرمواند. باید قانع بود. باید آگاه بود. غفلت نکرد. به داشته ها دل خوش نداشت و از نداشته ها ناامید نبود. باید ایمان داشت و اعتماد؛ به اونی که باید.
رسیدن به این مرحله از آزادی چقدر زندگی رو لذت بخش می کنه...
لكیلا تأسوا علی ما فاتكم ولا تفرحوا بما آتاكم حدید/ ۲۳
تا نباشیم:
یک روز همه شاد که داریم و که هست یک روز عـــزادار که دادیـــم از دست

جرعه ای از فروغ بی رمق ستاره را
به زرق و برق فریبنده ات نمی فروشم
مرا بگذار خورشید
تاجر نیستم، تشنه ام.
تیرماه ۸۷
-
روز
فراق و انتظار و
شب
وصال آسمان
ستاره
شمع این زفاف با حقیقت زمان.
-
به ستاره پشت کرد
و زیست
بی زندگی
با مرگ
زمین.
تیر ۸۷

بعد از فوت دکتر شریعتی شورایی تشکیل شد با حضور خانم شریعت رضوی و آقای حکیمی و برخی افراد دیگر. بحث شد که آیا آثار دکتر مورد بازبینی قرار بگیرد یا نه. آقای بهشتی همان زمان معتقد بودند که بهتر است این آثار به صورت کامل و بدون هیچ تغییری منتشر شوند. حتی بحث شد که در پاورقی آثار شریعتی توضیحاتی داده شود اما آقای بهشتی مخالفت کردند و گفتند که آثار شریعتی را به خاطر اینکه مستند بماند نباید تغییر داد و این توضیح را به کار بردند که «ما چه می دانیم شاید ایشان درست می گفته است».
دکتر علیرضا بهشتی- فرزند شهید
شهروند امروز شماره ۵۱


